باسلام بر دوستان عزیز و رهروان پر صلابت

 

یک سوال همیشه مرا در گیر خود کرده است که چرا یاوه گویان مدام می گوینده آمار مطالعه در ایران  زیر یک دقیقه است. آیا با بزرگانی چون حافظ و مولوی باور کردن این حرف راحت است .راستیتش باور پذیر نیست .....


روزنامه کاغذ اخبار را ما چاپ کردیم . آن هم در سال 1216 منتشر شده بود . جستجوی کردم . تازه فهمیدم وقتی روزنامه کاغذ اخبار چاپ شد 215 سال قبل در لندن اولین روزنامه چاپ شده بود .بیشتر کنجکاو شدم بدانم تیراژ روزنامه آن زمان چقدر بوده یقین باید از غربی ها بیشتر بوده باشد . بخاطر آن بزرگان که ما را بزرگ کردند .آمار نشان داد که 14 سال بعداز اولین روزنامه در ایران تیراژ آن 1100 نسخه بوده در حالی که در همان سال تیراژ روزنامه لاپرس در پاریس 7800 نسخه بوده ، تا اینجا که سند قاطعی برای یاوه گویان نیافتم . ناگهان یک چیز مثل پتک روسرم خراب شد این روزا با اینترنت حالا دیگه کسی روزنامه و کتاب و مجله نمی خوونه .واقعا ..چرا از اول تو این فکر نبودم .

 راستی   جدیدترین پی دی  اف که  خواندید چه بوده به ما هم بگوید شاید آمار تغییر کرد.  

 

 

معرفی رمانهای خارجی

 

«پنج فردی که در بهشت با آنها رو در رو می شوی» نوشته «میچ آلبوم»

 

 

                                                                                    این اثر داستان  پیرمردی است که در حین نجات دختر بچه ای از خطر، جان می سپارد و پس از مرگ حقایقی بر او آشکار می شود.

رمانی از «جان گریشام» به نام «سکوها» زیباست حتما بخوانید .

 «رمز داوینچی» ارتباط آن با معمای تابلویی از داوینچی و ارتباط آن با قتل مدیر موزه لوور

«عروسی» به قلم نیکولاس پارکز دنباله ای بر رمان قبلی او «دفترچه» است

درباره مردی است که می خواهد عشق گمشده زنش را به دست آورد

اثری از جومپالاهیری به نام «همنام» که داستان آن درباره یک دورگه بنگالی  آمریکایی است که والدینش از کلکته به کمریج مهاجرت کرده اند.

همسر مسافرزن » به قلم «آدری نیفنه گر                      »

 

                                                                                               که داستان زن جوانی است که به ازدواج مردی درمی آید که به خاطر بیماری خود دائم درگذشته و آینده سیر می کند.

 

 

 

دوباره صدای تیر برخاست. پسرک این‌بار فریاد زد.

«اَی بی‌ناموسِ... نامرد! خو بزن دِ، چرا... داری اذیت... می‌کنی؟ بزن تو... شقیقه‌م... راحتُم کو! مردش نیستی، نه؟ داری تیراندازی‌ته به رخُم می‌کشی؟ تو به گور بابای بابات خندیدی بی‌پدر! بگو جرأتشو نداری! مردش نیستی بزنی!»

صدایش گرفته بود.

«بالاخره که... گیر مو... می‌افتی. او وَخ... نوبت مویه که بازی‌ت... بدم!»

شاسی گوشی را فشرده بود و رو به آفتاب داغی که بالای سرش بود فریاد می‌زد و خسته که می‌شد شاسی را رها می‌کرد.

«ابوذر، ابوذر! ای‌قده انرژی‌ته حروم نکن. کم می‌آری. ساکت باش دو دقیقه!»

پسرک دست‌بردار نبود. دوباره شاسی را فشار داد.

«حاجی! بهش... بهش... بگو مو... کیُ‌ام! به ای... بی... بی‌پدر... بگو کارُم چیه... بگو شبا... شبا... که با حسین... می‌ریم سروقت... سروقتشون... چه بلاها که... سرشون درنمی‌آریم... بهش بگو حاجی! بگو... او که شبا... رو تانکا... تانکاشون... مرگ... بر صدام می‌نویسه... مویُم. حاجی... بگو اویی... که نارنجک... زیر شنی... تانکا... شون... می‌ذاره مویم... حاجی. تو... تو رو خدا... برو دنبالش. مویه... ولُم کن! برو... دنبال ای... نامرد. وقتی... گیرش آوردی... از مو براش بگو! بگو... مو همو...»

شاسی گوشی را فشرده نگاه داشته بود و بی‌رمق‌تر از قبل یک‌ریز حرف می‌زد.

«هم... مو کسیُ‌ام که شبا می‌رُم... تو سنگراشون، تو کیسه‌ی خواباشون... نارنجک می‌ذارُم زیر... سرشون. جیره‌ی غذایی... شونه برمی‌دارُم... می‌آرُم عقب. بگو... مو همو... کسیُ‌ام که اشک... فرمانده‌شونو... درآوردُم. همو که به... به... خاطر... مو، هر روز سینه... سینه‌خیز و کلاغ‌پر... می‌بردشون. بگو اگه... نشناخته، حالا... بشناسه که با... کی طرفه. اَی... گُه... به گور... پدر نامردت!»

گلوله‌ی آخر لبه‌ی کلاه آهنی پسرک را جر داد. پسرک ساکت شد. صدا از توی گوشی بی‌سیم شنیده شد.

«ابوذرجان، طاقت بیار! او نامرد صداته داره. تحریک‌اش نکن! داره می‌شنوه چی می‌گی. حرف نزن تو ره جدت! حرف نزن، حرف نزن، بذا یه فکری بکنیم برات! تو فقط به‌گوش باش! به‌گوش باش!»

 

 

نوشتة بالا بریده­ای از داستان «مغازله در دفتر معاون» از مجموعه داستان «چتر کبود» نوشتة جواد افهمی است که ­ توسط «انتشارات افراز» راهی بازار نشر شده است. جواد افهمی کار نوشتن را با رمان «سوران سرد» آغاز کرد و با همین رمان گام بلندی در حیطة رمان برداشت و جایی بین نویسندگان و منتقدین برای خود باز کرد. رمان «سوران سرد» که توسط «انتشارات سوره مهر» به چاپ رسیده، کاندید چهاردهمین دورة جایزة کتاب فصل و هم­چنین جایزة قلم زرین بوده و تا کنون از سوی منتقدین هم با اقبال خوبی روبه­رو شده است. کار بعدی افهمی که اتفاقا قبل از «سوران سرد» نوشته شده، مجموعه داستان «تاکسی سمند» است که توسط «انتشارات هیلا» و در سال 1388راه به بازار نشر گشود . افهمی به جز این دوکتاب، رمان «ستارگان دب اصغر» را نیز در کارنامة خود دارد که توسط انتشارات فاتحان چاپ و منتشر گردیده است. رمان بعدی افهمی که در حال حاضر زیر چاپ می­باشد  .رمان «خورشید بر شانة راستشان می­تابید» است. این رمان بعد از حدود یکسال و نیم معطلی در ارشاد و رفع و رجوع اصلاحیه­های جور واجور بالاخره مجوز چاپ گرفت و قرار است انتشارات هیلا آن را به بازار نشر عرضه کند. لازم به یادآوری است که رمان «خورشید بر شانة راستشان می­تابید» در سومین دورة جشنوارة داستان انقلاب موفق به دریافت جایزة سوم این جشنواره گردید.

افهمی در مجموعه داستان «چتر کبود» یازده داستان را در یکصدوسی وپنج صفحه روایت کرده است. مضامین این داستان­ها را بیشتر موضوعات اجتماعی تشکیل داده و نویسنده در پرداخت روایی داستان­ها سعی کرده از تنوع و شادابی بهره جوید و از این­طریق خواننده را در مسیر خوانش تا به انتهای داستان ثابت­قدم نگاه دارد.

 

 

 

 

استاد یحیی شیدا در گذشت

به گزارش خبرگزاری فارس ، استاد یحیی شیدا ، شاعر و نویسنده بر اثر کهولت سن درگذشت . استاد شیدا یار دیرین استاد شهریار بود . او که در سال 1303 در تبریز متولد شد. در طول حیات خود آثار فاخری از خود به جا گذاشته است .

 

 

 

جایزه کتاب کانادا به مایکل کریستی رسید

جایزه کتاب ونکوور کانادا هر سال به بهترین اثر ادبی که توسط نویسندگان کانادایی به رشته تحریر در می آید تعلق می گیرد .مایکل کریستی با داستانهای کوتاه اش این جایزه را ربود.

 

کتاب به روایت تصویر