در اولین گام ، قصد داریم تمام دلدادگان را فرابخوانیم تا در زیر نور هرچند کم سوی صحنه ایجاد شده ی ما گرد آیند تا شعله اش فروزانتر و نورش را پر فروغ تر گردانیم .. آهنگ و نیت مان پرداخت بی حاشیه به ماهیت هنر نمایش و تاثیرات آن بر غنای فرهنگ است و تاثیر پذیری اش از فرهنگ غنی .. دست نیازمان  بسوی دل سپردگان این تفکر دراز است ...

       
         

 


تعابیروتفاسیر گونه گونی از "تئاتر"در افواه وافکار دیده وشنیده وخوانده ایم و هرچه گشته ایم در این دایره دوار، دوباره به سر منزل مقصود اولی رسیده ایم که حرکت ، آوا، نمودن ونمایش دادن، هرگز ازبنی نوع بشر جدا نبوده و بشر نیز هیچگاه بی نیاز از اینان.........

واین موضوع در گردش چرخ گردون تاریخ انسان به "عشق"مبدل گشته وحدیث زندگان دربرابر زندگان!! نمایش علاوه برمیادین و مجامع، محدود به سالنی شد که خود نمایشی است از یک صحنه دو سویه .درسویی نور و هنرمند..و درسویی دیگر تماشاگر و تاریکی وچه تعجب آور که این نور منبعش در تاریک نشینان این صحنه است واین نفس به نفس بودن و ارتباط است که کنکاش گری می کند..پیام می دهد..حماسه می آفریند..حرکت ایجاد میکند .فرهنگ می سازد..زوایای تاریک وپنهان حیات بشر و مشکلات و مصائبش رادر بخش روشن صحنه می نمایاندواین نور که انرژی مولد آن "تماشاگر"که شاهد تاریک نشین است را بااو تقسیم میکند و با قسمت کردن آن نه تنها از ماهیت جوششی آن،و کیفیت متعالی آن ،و کمیت رو به تزاید آن، نمی کاهد بلکه هر جرقه اش خود به تنهایی به شعله ایی فراگیر و نورانیتی نومبدل میگردد به دور از پلیدیها ،همگام بازلالی و پاکی ،سپید به سان قلب کودکان معصوم و بی گناه، هرچند بی حامی، بی یاورو هرازچند گاه بی صاحب...

و به راستی صاحبان واقعی و مالکان بلامنازع هنر نمایش چه کسی میتواند باشد جز دل دردمند شیفتگان عاشقش وتماشاگران صادقش و..بس.

خوب که بنگری در جای جای این جهان پهناور یک حلقه اتصال محکم وگسست ناپذیردربین دلدادگان تئاتر می بینی ،درد مشترک، یک رنج جدایی ناپذیر ویک دغدغه غوغایی درونی..

و او در دریای موّاج ذهن و اندیشه اش ،جزبه شادکامی و بهروزی و نیکبختی همنوع خود نمی اندیشد .قصد ونیتش رشد وتعالی خویش و همنوع خویش است از طلوع آفتاب تا غروب آن ،چشمان باریک بینش و گوشهای تیزش،به یاری روح لطیف و در عین حال متلاطمش ،در تاریکی هزارلای هزارتوی دنیای دنی درپی بارقه امید وروشنایی و نور است و گاه در طی این مسیر آنقدر پیش میتازد که خود نمی بیند واصلا در مرام و پندار او خود بدون دیگرانسانهامعنی ندارد...

هنر نمایش که مجمع جامع جمیع هنرهاست به همراه  مو سیقی و نقاشی ونظم و نثر و نور ورنگ و.. همه و همه،که از یاران نزدیک و صادق اویند(هنرمند تئاتر)

جزو نیازهای غیرقابل انکار ما و جامعه ماو نسل حال و آینده ماست.تئاتر بی بدیل است .تئاتر جانشین ندارد. پاکی و جوشش و تقدس در ذات او متبلوراست. تئاتر هنوزهم که هنوزه دلداده دارد و سالنهای مملو از جمعیت پایتختهای کشورهای مترقی جهان گواه صادق براین مدعاست .و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر دوره ای از ادوار و هر عصری از اعصار ،این هنر علاقه مندان خود را داشته و خواهد داشت . پس چراخود را همسو باسیل خروشان و رویشگر و جوشان و فزاینده استعدادها ی پویایش نکنیم ؟؟؟؟؟  چرا و هزاران بار چرا از کنار آن بی توجه بگذریم ؟؟ در این جهان دود و آتش وآهن و تکنولوژی چرا با او هم آغوش نشویم ؟ چرا به یاریش نشتابیم ؟که راهی است شفاف و روشن ،چشمه ایست زلال و پاک ،پرباردرختی است بی آفت ،اینگونه نیست که بعضی هنرمندان نمایش را عاجز شمرند که اگر چنین باشد بدا به حال چنین اندیشان !تئاتریها خود را فدای عشقشان که همانا مرام و مردمشان است کرده و میکنند .بیاییم چشمانمان حسابی بشوییم دقیق و ژرف بنگریم وجور دیگرببینیم به حقانیت حق ،به صلابت تیشه فرهاد عاشق ،هنرمندان نمایش بی ادعا و کم توقع هستند دلهای پاکشان

به نازکی پر پروانه، و روحشان چون برگ گل....قدر بدانیم این عزیزان را که چه زود دیر میشود و فردا چه دیر است و به قول بتهوون :دوران ما به ارواح نیرومندی احتیاج دارد که پلیدیها و بیچارگیهای روح بشری را به تازیانه ببندد .