ماه رجب که گذشت، همه ی چشم ها به شعبان دوخته شد...آیا می آید؟؟!!...

همه در انتظار آمدنش...ثانیه ها را  می شمردند...تا رسیدند به نیمه شعبان...

نیمه شعبان با تمام عظمتش...بی فروغ گذشت....او نیامد...!!

شعبان هم تمام شد....دل هامان کمی ابری و بارانی شد....

اینک اما....

همه ی دل هامان...همه ی آرزوها و امیدهامان....

به حلول رمضان دل بستند... همگی منتظرند...

کوله بارت بر بند...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم...

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

میشود آسان رفت...

میشود کاری کرد که رضا باشد او....

ای سبک بال!

در این راه شگرف 

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر، من درمانده بسی محتاجم...

به دعای سحر و نیمه شب و افطارت...

امسال هم خدا توفیق داد و به مهمونیه بزرگ رمضان دعوتمون کرد....

به امید اینکه آداب مهمونی رو به خوبی بتونیم انجام بدیم...

دیشب یه چیزی شنیدم...میگفت:خداوند اولین چیزی که آفرید قلم بود...و اولین جمله ای که خدا به قلم گفت بنویس.....این بود...."انا تواب!!"...پس هرگز فکر نکن توبه کنی خدا قبول نمیکنه.....خودش میگه...انا تواب....تو فقط برو سمت خدا...بگو خدا ببخش...بعدش دیگه  با خودشه....التماس دعا.