برای داستان نویسی اجزا و مصالح مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد که نقص یا نبود هر کدام از آنها مانع نگارش یک داستان جذاب و روان می شود.

با مرور فایل های ذخیره شده روی هاردم، به نوشته زیر رسیدم که متاسفانه منبع و ماخذی نداشت، اما به خوبی عناصر تشکیل دهنده پیکره‌ی یک داستان داستان را ذکر کرده و توضیح داده است:

 

برای اینکه بتوانیم داستان بنویسیم، لازمه که راه و روش آن را بلد باشیم. پس اگر تا حالا سعی کردیم یک داستان خوب بنویسیم ولی نتونستیم، بهتره نوشته زیر را مرور کنیم: (به ادامه مطلب رجوع کنیدلطفا)

سید حسین قوامی

موارد زیر جزء عناصر اصلی داستان محسوب می‌شود که دانستن آنها برای هر داستان‌نویسی لازم و کارگشاست:

کشمکش (CONFLICT)

منظور از کشمکش، درگیری ذهنی یا اخلاقی شخصیت داستان است که از امیال یا آرزوهای برآورده نشده یا مغایر ناشی می‌شود. در داستان باید دید آیا کشمکش عاطفی شخصیت اصلی و نیز کشمکش بین شخصیت‌های دیگر وجود دارد؟ و نویسنده تا چه حد توانسته کشمکش بین شخصیت‌ها و کشمکش شخصی قهرمان داستان را نشان دهد.

طرح (PLOT)

مبحث طرح یکی از مباحث پیچیده و اساسی در داستان است. اما این‌جا به‌طور گذرا می‌گوییم منظور از طرح، نقشه، ‌نظم، الگو و شمائی از حوادث است. به بیان بهتر، حوادث و شخصیت‌ها طوری در داستان شکل می‌یابند که کنجکاوی و تعلیق خواننده را به دنبال می‌آورند. خواننده حوادث داستان را پی می‌گیرد و می‌خواهد علت وقوع آنها را بداند. شاید لازم باشد بگویم که طبق تعریف ای.ام.فورستر بین داستان و طرح، فرق است. داستان نقل رشته‌ای از حوادث است که بر طبق روالی زمانی ترتیب پیدا کرده‌اند. اما طرح، نقل حوادث است با تکیه بر موجبیت و روابط علی و معلولی. در این قسمت از نقد باید نکاتی را که مرتبط با طرح است در نظر بگیریم: آیا طرح اصلی واضح و قابل باور است؟ آیا شخصیت اصلی مسأله‌ی تعریف شده‌ای برای حل کردن دارد؟ آیا خواننده می‌تواند زمان و مکان داستان را به آسانی تشخیص دهد؟

 

دخترک اتاق خود را در یک انشای چند خطی اینگونه توصیف کرد:

"اتاق من خیلی بزرگ است. دریا هم خیلی بزرگ است. من فکر می کنم که اتاق من هم اندازه ی دریاست. اتاق من پر از نور است. اتاق من زیباست. مادرم می گوید که اتاق من بزرگ ترین و خوشگل ترین اتاق دنیاست. میزم را که عمو برایم درست کرده را در گوشه ی اتاقم گذاشته ام. من نقاشی خودم و خانواده ام را کشیده ام و به دیوار چسبانده ام. اتاق من پر از وسیله است. تخت چوبی ام در گوشه ی دیگری از اتاقم است. کمدِ پر از لباسم در کنار تختم است. من کلی عروسک دارم و آن ها را هم خیلی دوست دارم. من یک آکواریوم خیلی بزرگ هم دارم که ماهی های نازنازی در آن بازی میکنند...."

مه همه جا را فرا گرفته بود. به سختی می شد جایی را دید. صدای شرشر جویباری می آمد که در مه پنهان بود. باد سردی می وزید. من روی چمن ها ی خیس راه می رفتم ؛ ولی احساس می کردم که دارم روی ابرها راه می روم. نمی توانستم جایی را ببینم. در منظره ی جالب و هیجان انگیزی قرار داشتم. جایی که در مه نهفته بود ، پنهان بود. من در جای عجیبی بودم. هم عجیب و هم هیجان انگیز. تابستان بود و من لباس های زمستانی بر تن داشتم!

چند ساعت گذشت. نور خورشید از لای مه سرد بیرون آمد. این نور همه جا را روشن کرد. مه رفت. زمین بار دیگر زیبایی خود را به نمایش گذاشت. گل های بابونه و مینا ، زمین را سفید پوش کرده بودند. طرفی دیگر گل های زرد و بنفش روییده بودند. بوی این گل ها فضا را پر کرده بود. گنجشکان پرواز می کردند. قناری ها آواز می خواندند. پروانه ها با هم بازی می کردند. همه ی این ها آزاد بودند و در آرامش به سر می بردند. نه این که در قفس بالا و پایین بپرند. خورشید از آن بالا همه چیز را می دید. این همه زیبایی مرا دیوانه کرده بود. طوری که می خواستم همه ی این گل ها ، پرنده ها ، پروانه ها و همه و همه را در آغوش بگیرم. اما جوری که به هیچ چیز آسیبی وارد نیاید. می خواستم در این منظره بدوم و شعر "درگلستانه" را بخوانم جوری که گل ها له نشوند. من از این منظره ی زیبا در حیرت بودم. آخر اینجا مثل بهشتی بود که بر روی زمین قرار داشت. وقتی که این جا را مه فرا گرفته بود، من فقط می توانستم چند قدم جلو تر را ببینم؛ اما وقتی که مه رفت، تا چشم کار می کرد گل بود و زیبایی.

سید حسین قوامی

دوستان گرامی با سیل مطالب ارسالی خود، ما را شرمنده کرده‌اند و مانده‌ایم با این همه مطلبی که فرستاده اند چه کنیم؟! در این راستا، تنها دو داستان کوتاه به دستمان رسیده که در ادامه مطلب می‌توانید خواننده آن باشید. (با توجه به استقبال گرم و پر شور شما! نمی‌شود که که از بین دو نفر، سه برنده داشت! بنابراین اعلام برندگان را موکول به زمانی می‌کنیم که آثار رسیده زیاد شده و رقابت واقعی در میان باشد.)